تبليغاتX
سایه

سایه

غصه های دل تنها را به کسی باید گفت،یادمان باشد به کسی هیچ نگوییم!

زندگی

 

زندگی!

زندگی ! واژه ای که هر کی یه جوری بهش نگاه میکنه!

هرکی یه جور راجع بهش فکر میکنه!

میدونید زندگی دنیا رو میسازه!

همین دنیایی که پر از عشق و امیده!

همین دنیایی که پر از مکر و فریبه!

همین دنیایی که پر از ظلم و جوره!

همین دنیایی که پراز مهربونی و محبته!

همین دنیایی که پر از درد و غم و غصه اس !

همین دنیایی که پر از شادی و .......!

چی بگم ؟!

میدونم ٬دلتون میخواد بدونید دنیای  من کدومشونه!

همشون!!!

دنیای منو که زندگیم برام ساخته پر از عشق و امید و درد و غم و شادی و  آرامشه!

پر از مکر و فریب ظلم و ستمه !!

پر از همه چیزه!

دنیای من اینطوریه٬به همین سادگی!

یه لحظه مثل باغ اردیبهشت قشنگه٬پر از گلای رنگارنگ و مملو از عطر عشق آفرینشون٬

یه لحظه دیگه سیاه میشه٬سرد میشه ٬مثل یلدایی که قراره یلدایی نداشته باشه!

هیچوقت نتونستم به لحظه هاش دل خوش کنم ٬اصلا قابل پیش بینی نیست!!

گاهی اونقدر احساس خوشبختی میکنم که انگار دنیارو آفریدن که فقط و فقط من ازش لذت ببرم.

گاهی هم  آسمون خراب میشه رو ی سرم !اینقدر احساس بی پناهی میکنم که فکر میکنم خدا فراموشم کرده!!

گاهی وقتا ایقدر زندگی رو دوست دارم بهش عشق دارم که دلم میسوزه وقتی فکر میکنم که یکی از همین روزاباید ازش دل بکنم و برم.

گاهی هم آرزو میکنم ٬کاش همین حالا تموم بشه !

واقعا از ته دل میگم !!!

من زندگیمو دوست دارم ٬دنیایی رو که زندگی برام ساخته دوست دارم ٬من توی این دنیا کلی چیزای خوب دارم!

من خیلی چیزا برای دوست داشتن دارم!

زندگی من پر از لحظه های سیاه و پراز لحظه های سفید بوده٬زندگی من از درد و غم غصه٬از عشق و شادی و محبت ٬لبریز بوده!

من لحظه های سیاه زندگیمو سفید کردم٬من تنفرو از زندگیم پاک کردم٬من همه لحظه ای زندگیمو رنگ عشق زدم!

اما مثل اینکه موفق نبودم!!!

من زندگی سختی رو پشت سر گذاشتم ٬من برای دنیایی که برای خودم ساختم خیلی زحمت کشیدم !خیلی!!!

میدونید زندگی میتونست دنیایی قشنگ تر از این برام بسازه!حق من بیشتر از این بود!

ولی من به همین دنیای نصفه و نیمه کاره ای که برام ساخته قانعم ٬نه اینکه برای بهتر شدنش نمیخوام تلاش کنم ٬نه٬ولی لا اقل انتظار دارم کسی دنیامو خراب نکنه!

نمی دونم چطور میشه که یکی واسه خودش دنیایی رو با هزار تا زحمت و بدبختی و مصیبت بسازه بعد یکی بیاد بگه میخوای واست یه رنگ قشنگ بهش بزنم !!میخوای فلان جاشو اینطوری کنم ؟خیلی قشنگ تر میشه!!

بعد بزنه و همه رو واست بریزه به همدیگه و آخرشم بگه تقصیر خودت بود!!!!

دلم از زندگی خیلی گرفته ٬زندگی نباید به لحظه های سیاهش اجازه بده دنیای منو سیاه کنن!!

ولی میده!!!

زندگی بیرحمه ٬زندگی اصلا نمی فهمه ٬یا نمیخواد بفهمه که من چقدر برای دنیای خودم سختی کشیدم ٬زندگی سیاهه ٬همون زندگی رو میگم که دنیای منو سیاه کرده!!!

ولی من بازم دوسش دارم!زندگی رو میگم ٬بازم دوسش دارم!!!

حتی اگه لحظه هاش رنگ دنیامو سیاه کرده باشن٬من همیشه سعی کردم که همه لحظه های زندگیرو دوست داشته باشم و بزرگترین آرزوم این بوده که طوری باشم که دیگران بتونن دوستم داشته باشن.اما انگار نتونستم !

میدونید یه غصه بزرگ مثل یه تیکه ابر سیاه همه آسمون دلمو پوشونده!!

 این روزا دو تا چشم قشنگو میبینم که وقتی نگام میکنند ٬تنفر توشون موج میزنه!!!!

نمیدونم حتما یه جای کارم ایراد داشته!!!!!

آره حتما ایراد داشته٬حتما!!!!!!!!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 2:2  توسط سایه  | 

یه شب خاطره ای

 

امروز عصر تا حالا، دنیا برام شده بود یه باغ پر از گل!!

آخه جشن عروسی یکی از دوستای قدیمم بود!

ما هم دعوت بودیم ،

به اتفاق سه تا از دوستای خوبم رفتیم شهرستان ساوه .

تا یادم نرفته بگم من سالهای 75 تا 78 ساوه بودم و اونجا دوستای نازنینی دارم،

بقول سهراب :

دوستانی بهتر از برگ درخت!

از راه که رسیدیم ، وقتی جلوی تالار از ماشین پیاده شدیم ، بچه ها دورمون حلقه زدند!!

خیلی وقت بود ندیده بودمشون،اگه بگم نیم ساعت فقط دیده بوسی میکردیم ،دروغ نگفتم!!!

بعد دست توی دستای همدیگه وارد سالن شدیم ،اینقدر با صفا و  صمیمی ازمون استقبال شد که تقریبا همه مهمونای حاضر در سالن متوجه ورود ما شدند .

شب قشنگی بود چند ساعت بیاد موندنی کنار عزیزانی بودم که دلم واقعا براشون تنگ شده بود!!!

اینا رو نوشتم که خاطره امشب هیچوقت از یادم نره.

 

خداوندا به یارانم رسانم

به آن تازه بهارانم رسانم

خداوندا بحق دوستی ها

به جمع دوستدارنم رسانم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 2:6  توسط سایه  | 

نوشته های قدیمی

 

یکروز به آسمان  سفر خواهم کرد

وز شهر فرشتگان گذر خواهم کرد

آنگاه خدای آسمـــــــانـــــها را  از

بی مهری خاکیان خبر خواهم کرد

                  ******

بیا  تا راز دل را با تو گویم

نوای ساز دل را با تو گویم

پرم بگشا که شرح داستان

شب  پرواز  دل را با تو گویم

(این رباعی و دوبیتی از زمزمه های گذشته های دوره که از توی یاداشت هام انتخاب کردم)

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 23:43  توسط سایه  | 

زبان نگاه

نگاهم شاعری افسانه ساز است

نگاهم  شعر  یا  آوای  ساز  است

گهی  هم  ناله و گاهی  تمناست

نگاهم  گاه  هم  راز  و  نیاز است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 1:49  توسط سایه  |